چون دوستت می دارم
حتی آفتاب هم که بر پوستت بگذرد
من می سوزم !
پاییز از حوالی حوصلهات که بگذرد
من زرد می شوم !
و تا کفش های رفتنت جفت می شوند
غریب میمانم !
اينگونه دوستت می دارم
نه مانند مردمانی که دوست داشتن را
به عادتی که ارث بردهاند
با طعم غریزه نشخوار می کنند !!
من درست مثل خودم
هنوز و همیشه دوستت می دارم
دوستت دارم
اینجا همه چیز زیباست
دنیا ، زندگی و هستی بی نهایت زیباست
اما بی طرح نگاه تو عزیز دل
جهنمی بیش نیست برای من
اینجا آسمان آبی ست
اما آسمان دل من گرفته و بارانی ست
همه زیبایی ها یک طرف
غم نبودن تو یک طرف
حتی بهشت هم
بی تو جهنمی است برای دل عاشقم
اما جهنم در کنار تو برایم از بهشت نیز خوشتر است
تو که باشی همه ي رنگها زیباست
خزان بهار میشود و دوزخ ، بهشت برین
و آسمان دلم آبی آفتابی
در سایه ی یک نگـــاه
گاهی می توان دمی آسود
در جاری یک صـــدا
گاهی می توان غرق بودن شد
در حجم بودن عـشــق
گاهی می توان هیچ شد
در اوج یک آسمان مـهـــر
گاهی می توان از هزاران قله گذشت
می توان در هجوم تمام هستها نیست شد
و در برابر تمام نبودنها به یک بـــودن بالید
در برابر هر آنچه هستی هیچ می شوم
و با بودن تو چشم بر تمام نبودنها می بندم
قله باشم به گامهایت می بالم
و آسمان باشم به بالهایت
استواری قدمهایت و شکوه پروازت
به قله ام اوج و به آسمانم شکوه می بخشد
اغلب فکر می کنیم اینکه به یاد کسی هستیم منتی است بر گردن آن شخص
غافل از اینکه اگر به یاد کسی هستیم این هنر اوست نه ما
به یاد ماندنی بودن بسیار مهم تر از به یاد بودن است
به یادتم خوب ِ من
كاري كن كه دنيا و تمام جهان را فراموش كنم
من را در آتش ِ عشقت بسوزان
بگذار قشنگترين جملات را برايت بخوانم
اگر تمام دنيا و جهان را بگردم
امکان ندارد عشقي همچون عشق تـــو پيدا کنم
هر چه قدر به تـــو بگويم دوستت دارم باز هم براي تو کم است
اگر يک ثانيه از تو دور شوم
با شور و اشتياق به سوي چشمانت برمي گردم
من را در آغوشت پنهان کن
من را در عشقت بسوزان و در عشق من بسوز
بار تنهايي و دلتنگي را از دوش من بردار
و بيا تا قشنگترين روزها را با هم بسازيم و زندگي کنيم
تمام غصه ها دقیقا" از همان جایی آغاز می شوند
که ترازو بر می داری
می افتی به جان دوست داشتنت !
اندازه می گیری
حساب و کتاب می کنی
مقایسه می کنی
و خدا نکند حساب و کتابت برسد
به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای
که زیادتر دل داده ای
که زیادتر گذشتــه ای
که زیادتر بخشیده ای
به قدر یک ذره
یک ثانیه
درست از همان جاست
که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است
که به نام عشق می بریم
موهایم را همچون امواج خروشان دریا
در نسیم نفسهایت آرام آرام رها می کنم
و لذت با تو بودن را
همچون تماشای غروبی دل انگیز
تا مرز جنون احساس می کنم
و تو با من همراه می شوی
لحظه به لحظه با من اوج خواهی گرفت در آسمان عشق
و به انتهای خوشبختی خواهیم رسید
آنجایی که حتی کبوتران برای رسیدن به آن سر باز می زنند
انگشتانم صورتت را لمس می کند
نگاهم را در نگاهت غرق می کنم
و آغوش تو برایم بهشت می شود
بهشتی از جنس گلهای رز قرمز آتشین
که با هیچ کجای دنیا عوض نمی کنم
صدای قلبت چه برایم آشناست
قلبی که با هر تپش به من جانی تازه می بخشد
و صدای قلبم را می شنوم که با هر تپش قلبت با او هم گام می شود
ساکت نباش ! تو هم چنگی به این بزم عاشقانه بزن و آن را به پا دار
تنها با یک اعتراف کوچک از قلبت ، با یک دوستت دارم ساده
شعله ی عشق را روشن تر کن و تا ابد در دلم زنده نگهش دار
زیرا با آن همه وفا و محبتی که از تو دیده ام
می دانم دستان مرا رها نخواهی کرد
با آن همه صداقتی که از تو سراغ دارم
با من هم صدا می شوی
یک لحظه قلب عاشقم را رنجش نمی دهی
و در من غرق می شوی ، مانند همان لحظه ای که کنار تو هستم
از خودم فاصله می گیرم و ذوب می شوم در تو
هر گاه که یادت در آغوش لحظه هایم به رقص در می آید
قلبم با لهجه ی شیرین سکوت ، فقط تو را می خواند
تو را می خواهم با تمام قلب و روحم
تو را که از من با من مهربانتری
تو را که در چارچوب نگاهت مهربانی قاب شده است
و با هر لبخندت ، هزاران پروانه ی شوق در دلم به پرواز در می آیند
با من چه کردی ؟
با من چه کردی ای آشنای غریب و ای غریبه ی آشنا ؟!
با من چه کردی که اینگونه از دیار خرد کوچیدم و در آغوش عشق خزیدم ؟!
با من چه کردی که پشت پا زدم به هر آنچه می خواستم و فقط تو را برگزیدم ؟!
با من چه کردی ؟
لحظه ای نگاهت را به چشمانم ببخش
مهرت را به قلبمو حضورت را به لحظه هایم
تا با تمام وجود ، تو را و حضورت را حس کنم و مست عشق شوم
آوای مهر را که نواختی ، مسحور شدم
از عشق که گفتی ، مجنون شدم
و وقتی به سویم آمدی
با کوله باری از عشق ، با سبدی از گلهای سرخ لبخند
با یک دنیا صداقت ، با یک جهان وفا
و با دفتری از کلمات عاشقانه ی زیبا
سِحر شدم !
تو را یافتم و از همه چیز گسستم
تو در نظرم ثروتمندترین فرد این دیار آمدی
چرا که گنجینه ای از عشق در دل
و یاقوت لبخند را بر لب داشتی
و من چشم بستم بر هر آنچه غیر توست
و قلبم را به دست عشقت سپردم
و ذهنم را به یادت سپردم تا تصویر تو را بر آن حک کند
و لحظه هایم را به دست انتظار سپردم تا برایم روزهایی بسازد
با یاد و نام تو
زندگی یعنی همین امروز همین حالا
یعنی در آغوشت تا همیشه تا فردا
زندگی یعنی نگاه تو
کوک کردن قلبم با صدای تو
دل دادن به آهنگ دل پاکت
سرور و عشق در فضایی ساکت
زندگی یعنی همین دم
که دلتنگم
كه می دانی
كه از این حسم عشق را می خوانی
زندگی یعنی داشتن قلب پرستو
در این وادی پست و ناهنجار تو در تو
نگاهت که می کنم
چیزی مرا از " نداشـتـن " ها جدا می کند
با تـــو که می خـندم
قفل های این روزها باز می شوند
در تـــو كه می میرم
جاودانگی ، ترانه ی مرغان خوشخوان روزگارم می شود
چه خوش اتفاقی ست
بــا تـــو بــودن
عاشقانه که صدایم می کنی
نامم دل انگیــزترین آوای دنیــا را به خود می گیرد
گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گیرد
گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
مواظب بعضی یک ها باشیم
در حالی که ناچیزند ، همه چیزند
باید بازیگر شوم ،
آرامش را بازی کنم
باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم
باز باید مواظب اشک هایم باشم
باز همان تظاهر همیشگی ” خوبم … ”
چه خوب است که هیچ چیز هرگز
بی نقص نیست
همیشه می توان امید داشت
قفل بسته ی در
زنگ زده باشد
طناب دور گردنت
پوسیده باشد
و سیاهچاله ی اسارتت
شکافی داشته باشد برای ورود نور
یک دنیای ناقص را
همیشه بیشتر از یک بهشت متعالی
می توان دوست داشت!
من…!
مرا که میشنـاسی؟! خودمم
کسی شبیه هیچکس!
کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی
مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر
اگر نوشته هایم را بیابی ، منم همان حوالی ام!!
یادت که نرفته آسمان؟هروقت که تو بغض می کردی،من بجایت گریه می کردم!!!
امشب دلم خیلی گرفته...بغض کرده ام...می شود تنها چند دقیقه برای من بباری؟!!!
ﺩﻟـﺖ ﮐـﻪ ﻣـے ﮔـﯿـﺮﺩ …
ﺩﺭ ﻟـﺤـﻈـﻪ ﻫـﺎﯾـے ﮐـﻪ ﺛـﺎﻧـﯿـﻪ ﻫـﺎ …
ﻣـﯿـﺦ ﻣـے ﮐـﻮﺑـﻨـﺪ ﺩﺭ ﺳـﺮﺕ !
ﺍﺷـﮏ ﻫـﺎﯾـے ﻫـﺴـﺘـﻨـﺪ …
ﮐـﻪ ﺩﺭ ﻋـﯿـﻦ ﺳـﺎﺩﮔـے …
ﯾـﮏ ﺩﻓـﻌـﻪ …
ﻧـﺼـﻒ ﺷـﺒـے ﻋـﺠـﯿـﺐ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﻣـے ﮐـﻨـﻨـﺪ !
ﻭ ﭼـﻪ ﺩﺭﺩﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻗـﺘـے …
ﻋـﺎﺩﺕ ﻣـے ﮐـﻨـے ﺑـﻪ ﻃـﻌـﻢ ﺷـﻮﺭ ﺍﯾـﻦ ﺁﺭﺍﻣـﺶ
زندگیست دیگر !!
همیشـــہ کـــہ همـــہ رنگهایش جور نیست ، همـــہ سازهایش کوک نیست !!
باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ، حتـــے با ناکوک ترین ناکوکش ...
اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن!
حواست باشد بـــہ این روزهایـــے کـــہ دیگر بر نمـــے گردد.
مردانــه کــه دلت بگیـــرد کــدام زن میخواهــد آرامــت کند…؟
مردانــه که بغض کنے چه زنے توانایے آرام کــردنت را دارد…؟
مــرد که باشــے حق ایــن ها را نــدارے…
مــرد که باشے حـق ات فقـط در دل نگـهداشتن است….
مــرد که باشے از دور نماے ِ کوهـے را دارے , مغـرور و غمگیـن و تنهـا….
مــرد که باشے شـب که دلت بگـیرد
بیچـاره میشـوے...بیچــاره
مرد ها سکوت می کنند
نمی توانند وقتی ناراحت هستند گریه کنند و بهانه بگیرند
آنها نمی توانند به تو بگویند من رو بغل کن تا آروم بشم
نمی توانند بگویند دلشان می خواهد در آغوش تو گریه کنند
ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشند
اما نمی توانند صداشون ...رو مثل دختر بچه ها کنند و جیغ بزنند و بگویندعاشقتم
او همه ی اینها را قورت می دهد که بگوید یک مرد است
یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد
اما شما به قوی بودنش نگاه نکنید
توی قلبش یک بچه زندگی میکند!!!.
به وبلاگ من خوش آمدید
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان دخترک برفی و آدرس tanhayi2014.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.